محمد بن حسين البيهقي
611
تاريخ بيهقى ( فارسي )
روميان اهل آنند و كسى بزرگى ترا در آن شهرها منكر نيست تاراج را از هر سوى بر آن شهرها متوجه ساختى ، تا آنگاه كه ترك كردى اين سرزمينها را در حالى كه چشم كسى كه در پشت سرزمين فرنگ بود از بيم بيدار مانده است دژهاى بلند در جايگاههاى مرتفع نمودار مىشود و حال آنكه سپاه تو گردن آن دژها را چون گردنبند فراگرفته است او ( سيف الدولة ) جنگجوئى است كه شمشيرهايش از گردنهاى آنان دور نمىماند ، جز آنكه رودخانهء سيحان ( نام رودى در تركيه ) يخ ببندد پس زنده باقى نماند از آنان جز زنانى كه حمايت كرد ايشان را از تيزى شمشير سياهى درون لب و سينههاى برآمدهشان ( سياهى درون لب پسنديده بوده است ) بطريقان ( مجتهدان مذهب نصارى ) بر آنان ( زنان و دختران ) در تاريكى شبها بسيار مىگريند و حال آنكه در پيش ما افتادگانى بىقدرند روزگار در ميان اهلش چنين حكم كرده است كه مصائب قومى نزد قومى ديگر در حكم سودها باشد از بزرگى اقدام تست كه با آنكه آنها را كشتهاى ، نزد ايشان محبوبى ، چنان كه گوئى تو به آنان نيكىكننده مىباشى از عمرها آن مقدار به تاراج بردى كه اگر آن را گردآورى ، به دنيا شادباش گفته مىشد كه تو در آن جاودان مىمانى تو شمشير مملكتى و خداوند زنندهء آنست تو درفش ( لواء ) دينى و حال آنكه اين درفش بستهء دست خداست اى مهر و ماه روزگار ترا دوست دارم و اگر در اين دوستدارى ستارگان خرد سها و فرقدين ( به استعاره مراد دشمنان خوار و حقير تو ) مرا سرزنش كنند اين دوستدارى من از آنست كه مهر فضل نزد تو درخشنده است و از آن جهت نيست كه زندگى من در خدمت تو به خوشى مىگذرد و بىخوندل سپرى مىشود ( 2 ) - طنز : بفتح اول و سكون دوم بمعنى طعن و سخريه و استهزاء ( 3 ) - سواران نظم و نثر : به كنايه مراد شاعران و نويسندگان ( 4 ) - پيشينگان : پيشينيان و متقدمان ( 5 ) - دست كسى را در خاك ماليدن : به كنايه مراد بر كسى فائق آمدن است ( 6 ) - و اللّه . . . : و خداوند كه ياد وى گرامى باد ، باحسان و توانائى خود آن را ميسر گرداناد و آسان سازاد ، چه همانا خداوند بر آن تواناست و بر وى دشوار نيست ( 7 ) - پرنيانى : برنگ پرنيان ( حرير ) ، صفت نسبى جانشين موصوف ( شمشير ) و همچنين است زعفرانى ، صفت نسبى جانشين موصوف ( زر ) ( 8 ) - نام ملك برنبشته : نگار كرده بنام شاه ، صفت مركب مفعولى ، زر موصوف ( 9 ) - يمانى :